از کتاب ترانه های صلح مرد درون آینه
گرد آوری و ترجمه رضا حیدری
كمك
وقتي جوانتر بودم
خيلي جوانتر از حال
هرگز به كمك كسي احتياج نداشتم
به هيچ عنوان
اما حالا آن روزها رفته اند
ديگر اعتماد به نفس ندارم
درمي يابم كه طرز فكرم عوض شده
درها را باز گذاشته ام
اگر مي تواني كمكم كن، حس مي كنم در حال سقوطم
اگر مي خواهي قدردان باشي رك باش
كمك كن تا روي زمين بايستيم
اين كار را نخواهي كرد ؟ لطفاً كمكم كن
اكنون زندگي من تغيير كرده
آه به صور مختلف
استقلالم در حال محو شدن است
در تيرگي
هر آن و سپس
احساس ناامني مي كنم
مي دانم به تو نياز دارم آن چنانكه
هرگز اينگونه به تو احتياج نداشته ام
Help
Performanced by: Carpenters
Translated by: Reza Heydari